جک
یه استپ و یه آژیر می کشند ولی من می گم نه آقایون مثل گنج کن هایند طلارو
به فلزیاب نمیدن واسه خودشون می خرن اگر روزی فلان شد ما خرجش کنیم
یه استپ و یه آژیر می کشند ولی من می گم نه آقایون مثل گنج کن هایند طلارو
به فلزیاب نمیدن واسه خودشون می خرن اگر روزی فلان شد ما خرجش کنیم
شنیدین یه موش توغار نمی رفت جارو به دم می بست : راستی اینهم حکایت روز ه ها
درذ بودند وبه پای اونها زنجیر زده بودند یکی پیر زن به عمویم گفت پسرجون
چرا این بدبختها را دستو پا بستند
عویم گفت نه نه جون ناراحت نباش اینها زنجیر اتحاد بستند تا گم نشن
روزي هارون به بهلول گفت: مژده باد توراكه خليفه،تو را فرمانده ي خوكهاوگرگها
كرده است .
بهلول گفت :حال كه اين را فهميدى پس مواظب باش از فرمان من خارج نشوى.
ازشنيدن اين جواب، بهلول وهمه ى حاضران خنديدند و
هارون شرمنده شد.
دوتا ماشين باهم تصادف ميكنن پليس مياد مقصر رو معلوم كنه ازيكي از راننده ها
مي پرسه :مقصر كي بود؟ميگه به خدا من خواب بودم نديدم كي بود! هه هه هه
گفت: تلویزیون زیاد میبینم شما چطور
دومی گفت پرتوپلا میگی چه ته من نمی بینم
دومی گفت: تلویزیون زیاد میبینم شما چطور
می گفت یک تخته کم داره
اولی ناکس توگفتی تلویزیون نمی بینم
گفتند آقای ترابری چرا عرض خیابون ها کم است
ترابریگفت: عرض خیابون کم نیست خودروها در ایران استاندارد نیستند این مشکل
خودرو سازان است که خودروها را گشاد درست می کنند
توی بانک کشور اروپائی رئیس بانک به معاون میگه با این ۲.۵ درصدی که از مردم سود
می گیریم پول جمع نمی شه حقوق این همه کارمندان بدیم
معاون: آقا شما اگه از بانک ایران درس بگیری ممیز ازسرکارش اخراج کن حقوق کفاف می کنه ۲.۵ با ممیز بدون ممیز ۲۵
می گفتند مال چند صد شاید هم نمی دونم بیشتر یا کمتر تو آب بود خیلی دلم سوخت آخه بیچاره داغون شده بود ولی نه هم اونقدر بعد از یک سال دیدم پیش یک نجاری چوبهایش تکه تکه کردند وریختند خنداه گرفت برای اینکه یادم افتاد به این تخته واینهم جمشیده
وبلاگها بزنم وبعد از بابام پول گرفتم تا خوراکی خوشمزه بخرم جای شما خالی
راستی شما را تا به حال دروغ زدند اگر نزدند پس گوشتان را وا کنید تا بشنوید
به ما گفتند مدرسه تان را رنگ می زنیم هنوز خبر مبری نیست ولش......